سخنی اکراه آمیز با فرمانده جور و ارتجاع
با دلی آکنده از عشق به میهن عزیزم ایران و فرزندان پاک آن که با کینه و نفرتم از تو و تفکر تو برابری می کند سخنی کوتاه دارم با تو و پیروان راه بیراهه ات هرچند سخنی که از دل پرکینه برآید لاجرم بر سنگ ننشیند. با آنکه مخاطب قرار دادن تو نیز ننگ آور و آزار دهنده است.
حال که همچون آغا محمدخان قاجار بر فراز هزاران جفت چشم بهت زده ملت ایران ایستاده ای و به مزدوران و چماقداران خود دستور حمله می دهی، حال که با خیال خام ابدی شدن خلافتت بر این سرزمین در پی حراست از حاصل شعبده بازی 22 خرداد خونها بر زمین ریخته ای، حال که مرزهای رذالت و فرومایگی را با فروختن تاج و تخت خویش به فرومایه ترین سرباز پیاده ات احمدی نژاد درنوردیده ای، حال که جلادانت تا بن دندانهایشان را به گوشت و استخوان زندانیان در بند ات فرو می برند تا اعترافاتشان مرهمی باشد بر زخمهای چرکین دستگاه ولایتت، حال که ناخواسته، "ندای" آزادیخواهی مردم بستوه آمده از استبدادت را با نشاندن گلوله ای بر قلب تپنده دختری که از کینه تو و تفکر پوسیده ات آکنده بود جاودانه کرده ای، حال که از ترس سوختن در میان آتش خشم ملت، خود را در میان سپاهیان و سربازان تا به دندان مسلحت پنهان نموده ای، حال که قدرت پوشالی ات تا بدانجا ترا فریب داده است که خود و ذوب شدگان در ولایتت را حریفی شکست ناپذیر برای هماوردی با موج خروشان ملت ایران یافته ای ، حال که گمان برده ای با الهی خواندن حکومتت هرآنکه در مقابل تو و بدعتی که تو آنرا رهبری می کنی بایستد شایسته مرگ و نیستی است، حال که حتی وفادارترین یاران و معتقدان به تو و نظام تحت رهبری تو نیز بواسطه اندک اختلاف سلیقه با تو شایستگی کوچکترین سهم از قدرتی که تو از ملت ایران غصب نموده ای را نداشتند...
آن "ندا" ئی که تو به گمان خویش خاموش کردی اکنون بر جهان طنین افکنده است، پیکر او بر خاکی آرمیده است که میلیونها ندای دیگر از آن متولد شده اند و اکنون خواب را بر تو و جیره خوارانت حرام کرده اند. دلخوش به آنی که مزدوران بسیجی و لباس شخصی که برای دریدن مردم به میان آنها گسیل میداری مریدان تو و شیفتگان ولایت تواند اما غافل از آنی که آنچه این بیچارگان را دلبسته تو ساخته است نه ساحت نامقدس تو بلکه ته مانده سفره ای است که تو و امرای تو بر گرداگرد آن ثروت و عزت ایرانیان را به دندان می کشید و تو خود این تمنای دست پروردگان مکتب ولایت را نیک دریافته ای. بی سبب نیست که تو و هم کیشان تو همچون افعی بر سر ثروت این مرز و بوم چمبره زده اید تا آن را ضامن استمرار خلافت خویش نمائید. تو خود نیک می دانی که وفاداران به ولایتت چشم به انبان تو دارند و روزی که دریابند صاحب آن ثروت و مکنت دیگر تو نیستی از گرد تو پراکنده خواهند شد.
آنان که اکنون در برابر تو ایستاده اند صاحب همان خاک اند که تو بر آن فرمانروائی می کنی، همان ها که گماشته ات خس و خاشاک نامیدشان. به گمانت برای آنکه این خاک را تصاحب کنی چقدر باید بکشی و در بند کنی؟ آیا گورستان خاوران اینبار گنجایش اینهمه خس و خاشاک را دارد؟ آیا زندانهای تو می تواند پذیرای اکثریت ملت ایران باشد؟ آیا اگر همه یاران و مزدورانت را به جلادی و بازجوئی بگماری، یارای اعتراف گیری از این جمعیت عظیم را خواهند داشت؟ آیا اگر براستی همه آنان که تو و دستگاه تبلیغاتی ات آشوبگر و وابسته به بیگانگان نامیدید در خدمت اسرائیل، آمریکا و کشورهای غربی بودند آیا امروز بر صفحه جغرافیا کشوری بنام ایران وجود داشت که تو با توسل به زور بر آن حکومت کنی؟ اکنون همانها که تو عوامل بیگانگان نامیدی در برابر بیگانه ترین بدعت تاریخ یعنی ولایت فقیه ایستاده اند تا با به زیر کشیدن همیشگی این بدعت منحوس، نام نیک ایران و ایرانی را باز هم بر فراز تمدن بشری به احتزاز درآورند.
اینبار اما خود بر درختی که ریشه در آب داشت، بر شاخ نشستی و بن بریدی. نقاب از صورت برکشیدی و بر جان و مال ملت تاختی. گمان کرده بودی که سکوت سی ساله ملت، علامت رضاست. ولی وقتی دریافتی این مردم از جور تو به ستوه آمده اند و اینبار آمده اند که مهر باطل بر پیشانی تو و تفکر ارتجاعی تو بزنند، چنان ناشیانه و سراسیمه اراده ملت را به سرقت بردی که سر و دم خروس از زیر عبایت پیدا بود. غافل بودی از اینکه ملت تا به جان پای آنچه اراده کرده اند ایستاده اند و حرکتی را که برای استقرار دموکراسی و حکومت مردم بر مردم شروع کرده اند سالها پیش از آنکه تو ردای خلافت و سلطنت به تن کنی آغاز شده است و این سیل خروشان آزادیخواهی، برای رسیدن به هدف نهائی خود از روی تاج و تخت پوشالی تو نیز عبور خواهد کرد همچنانکه حاکمان مستبد پیش از تو را نیز به همین سرنوشت دچار نمود.
یکشنبه 21 تیر 1388
12/07/2009




