معنای مدارا در جمهوری اسلامی (کارنامه خشونت جمهوری اسلامی: ۲۲ خرداد تا ۶ دی ۱۳۸۸)


گزارش زیر نگاهی به کارنامه خشونت حکومت جمهوری اسلامی، در دوره پس از انتخابات، از ۲۲ خرداد تا ۶ دی ۱۳۸۸ است. خبرگزاری هرانا - حقوق شهروندی، اندیشه وبیان: پس از کشتار عاشورا که آخرین آمار کشته‌شدگان آن، بر اساس بولتن محرمانه ایرنا به نقل از وب‌سایت جرس ۳۷ نفر بوده است، فرمانده نیروی انتظامی اعلام کرد که «دیگر دوره مدارا تمام شده است و هر کس در تظاهرات‌ غیرقانونی شرکت کند، با وی برخورد شدیدتری در مقایسه با گذشته خواهد شد». (الف، ۹ دی ۱۳۸۸) به گزارش رادیو فردا، نگاهی به کارنامه خشونت حکومت جمهوری اسلامی در دوره پس از انتخابات تصور مقامات جمهوری اسلامی را از «مدارا» روشن می‌کند. اگر خشونت‌های صورت گرفته مدارا تلقی شود، باید منتظر اعدام‌های دسته‌جمعی خیابانی، بار دیگر کشتار وسیع زندانیان، به تیر بستن هزاران معترض در خیابان، ترورهای گسترده فعالان سیاسی و بمب‌گذاری‌های دولتی در مراکز پرجمعیت برای متهم کردن مخالفان با هدف حفظ نظام و ولایت فقیه بود.

حجم کم‌سابقه خشونت‌ها

خشونت کم‌سابقه حکومت در برخورد با مخالفان خود در خیابان‌ها و بازداشتگاه‌های قانونی و غیرقانونی در ماه‌های اخیر تنها در دوره منتهی به انقلاب ۱۳۵۷ و حوادث اوایل دهه شصت قابل مشاهده بود. حکومت در روزهایی که احساس کند کنترل اوضاع دارد از کف می‌رود دستور تیر مستقیم می‌دهد.


بازداشتی‌ها نیز بدون استثنا مورد ضرب و شتم و هتاکی قرار گرفته‌اند، از جوان بی‌نام و نشان بازداشت شده در خیابان به شکل تصادفی تا سخنگوی دولت خاتمی (نگاه کنید به عکس‌های اتومبیل رمضان‌زاده که بدون هیچ تلاشی برای پاک کردن آن با آثار خون در خودرو به خانواده او تحویل داده شده است: سایت امیرکبیر، ۷ مرداد ۱۳۸۸).

فهرست کوتاهی از این قساوت‌ها بدین قرارند:

* آویزان شدن از پا: این امر مشخصاً در مورد رامین آقازاده قهرمانی ذکر شده؛ وی ۱۵ روز بعد از این که با پای خود برای اثبات بی‌گناهی‌اش رفته بود، با بدنی که آثار شکنجه بر آن نمایان بود، از زندان آزاد می‌شود و پس از دو روز بر اثر جراحات وارده جان می‌بازد: سایت نوروز، شش مرداد ۱۳۸۸؛ افرادی دیگری نیز پس از آزادی جان سپرده‌اند: علیرضا داوودی در اصفهان، سایت رادیوزمانه، ۲۵ مرداد ۱۳۸۸؛ محمود رئيسی‌ نجفی بر اثر ضرب و شتم جان می‌بازد، سحام نیوز، ۱۱شهریور ۱۳۸۸

* محروم کردن افراد از آب تا حدی که زندانیان از کاسه‌ توالت و گودی کف زمین آب نوشیده‌اند، محروم کردن افراد از دستشویی تا حدی که افراد در کانتینرهای کوچک و سوله‌ها قضای حاجت کرده‌اند، تجاوز جنسی به جوانان (نوروز، ۸ شهریور ۱۳۸۸)؛ مورد ترانه‌ موسوی که از هاله‌ ابهام بیرون آمده است: نگاه کنید به نامه‌ کروبی در این مورد؛ گزارش ادرار کردن بر روی زندانیان، تجاوز مکرر، مالیدن مدفوع به صورت آنان، لخت کردن آنها در برابر هم و درخواست تجاوز به یکدیگر از سوی بازجویان از زبان رضای ۱۵ ساله، تایمز آن‌لاین؛ ۲۲ اوت ۲۰۰۹

* ریختن بنزین روي بدن زندانیان و ساعت‌ها نگاه داشتن آنها در هوای گرم تابستاني در زير آفتاب (بیانیه‌ حزب مشارکت، ۷ مرداد ۱۳۸۸)

* خرد کردن دندان‌های افراد، زدن افراد تا حد مرگ با باتون برقی، زنجیر و کابل به طور مکرر که به مرگ افراد نیز منجر شده است ( و بعد مرگ‌ها به بیماری مننژیت نسبت داده شده است)

* رها کردن زخمی‌ها به حال خود (سایت روز، ۸ تیر ۱۳۸۸)

* تجاوز با باتون و شيشه نوشابه و نیز تجاوز جنسی به برخی از بازداشت‌شدگان: يکی از اعضای کميته ويژه مجلس برای بررسی حوادث پس از انتخابات، پارلمان‌نيوز، ۴ شهریور ۱۳۸۸؛ گزارش یک فعال رسانه‌ای، نوروز، ۴ شهریور ۱۳۸۸؛ مصاحبه‌های ابراهیم شریفی و مریم صبری با رادیوفردا، اول مهر ۱۳۸۸)، شکستن صورت و انگشتان دست (امیرکبیر، ۴ شهریور ۱۳۸۸)

* پرتاب افراد از پشت بام و کشتن افراد به این طریق (پنج نفر به این طریق کشته شده‌اند که فیلم آن در یوتیوب موجود است) یا هل دادن افراد از طبقات به سمت پایین (یک دختر در دانشگاه همدان)

* کتک زدن وحشیانه‌ افراد برای گرفتن اقرار و اعلام معذرت‌خواهی از رهبری برای نگذاشتن صفت معظم در برابر مقام رهبری (مورد احمد زیدآبادی به نقل از همسرش؛ خبرنامه‌ گویا، اول مهر ۱۳۸۸)

* بردن افراد زندانی برای اعدام و ترساندن افراد تا حد مرگ (گزارش مریم صبری از دوران زندان وی، رادیوفردا، اول مهر ۱۳۸۸)

* شکستن دنده‌ افراد (مورد عیسی سحرخیز به نقل از خانواده‌ وی و برخی مقامات حکومتی که با وی دیدار داشته‌اند).

* ترور از پیش طراحی شده (تیراندازی به سوی خواهرزاده‌ میرحسین موسوی؛ عاشورای ۱۴۳۱)*

* رد شدن با اتومبیل از روی مردم در روز عاشورای ۱۴۳۱ که منجر به قتل چندین نفر شد. (فیلم آن در یوتیوب موجود است)

* شلیک به مردم با تفنگ ساچمه‌ای که گاه تا ۱۲۰ زخم در بدن ایجاد می‌کند.

این موارد به روشنی در گزارش برخی آزادشدگان و خانواده‌های مقتولین به چشم می‌خورد.

برخی از مقتولین با باتون ضربه‌ مغزی شده‌اند. (مورد حسین اکبری، خبرنامه‌ گویا، ۷ مرداد ۱۳۸۸؛ مورد علیرضا افتخاری، خبرنگار، سایت مردمک، ۸ مرداد ۱۳۸۸) در مواردی افراد پس از تیر خوردن مورد ضرب و شتم واقع شده‌اند، به گونه‌ای که علاوه بر تیرخوردگی ساق دست، پهلو و کمر، آثار کبودی در پشت گردن و زخمی عمیق در پشت سر وجود داشته که داخل آن را با پنبه پر کرده بودند، بازویی که تیرخورده بوده، شکستگی کامل داشته و روی صورت هم بینی به نظر شکسته می‌نمود (مورد امیرحسین طوفان‌پور، گویانیوز، ۸ مرداد ۱۳۸۸). یکی از کشته‌شدگان در اصفهان (حسین اختر زند) از طبقه‌ سوم به پایین پرتاب شده بود (اخبار روز، ۷ مرداد ۱۳۸۸). یکی دیگر از کشته‌شدگان در نماز جمعه با ضربه‌ باتون دچار سکته‌ مغزی می‌شود (مورد مصطفی کیارستمی، نوروز، ۹ مرداد ۱۳۸۸). بسیاری نیز با گلوله‌ مستقیم بسیجیان و نیروهای لباس شخصی در خیابان کشته شده‌اند (مثل سجاد قائد رحمتی، داود صدری، اشکان سهرابی، ناصر امیرنژاد، ندا آقاسلطان، مهدی کرمی، یعقوب بروایه، مسعود هاشم‌زاده، میثم عبادی، بهزاد مهاجر: سایت رادیوفردا، ۱۱ تیر ۱۳۸۸؛ سایت نوروز، ۲۵ تیر ۱۳۸۸). افرادی نیز در درگیری‌های خیابانی به‌واسطه‌ ضربات باتون و کابل به قتل رسیدند (مثل حسین طهماسبی).

اعضای فعال ستادهای انتخاباتی تا ماه‌ها پس از انتخابات مورد بازداشت و ضرب و جرح و حتی قتل واقع شده‌اند. امیر اسلامیان، عضو ستاد کروبی در یاسوج، حدود شش ماه پس از انتخابات کشته شد و جسد این جوان در اواسط آذر ۱۳۸۸ در حوالی روستای محل سکونت خود روستای «چراخ وال» واقع در شهرستان بوکان پیدا شد. (جرس، ۱۳ آذر ۱۳۸۸)

بنا به گزارش خانواده‌ها، به زندانیان مجروح تیر خلاص زده شده است. برادر کیانوش آسا وضعیت برادرش را این گونه توصیف می‌کند: «کیانوش روز ۲۵ خردادماه حوالی میدان آزادی با اصابت تیر به پهلویش زخمی شد . بر اساس گفته شاهدان او فقط یک گلوله خورده بود، اما به راحتی دست و پا و گردنش را تکان می‌داد و حتی سرش را برمی‌گرداند. کیانوش را از محل دور می‌کنند و با آمبولانس به بیمارستان منتقل می‌کنند. ما روز سوم تیرماه جسدش را شناسایی کردیم، و جسد او چهار روز بعد از زخمی شدنش به پزشکی قانونی منتقل شده بود، یعنی روز ۲۹ خردادماه. اما وقتی جسد او را در پزشکی قانونی شناسایی کردیم علاوه بر جای گلوله در کمرش، یک گلوله هم وارد گردنش شده بود که به احتمال ۹۰ درصد علت مرگش هم همین گلوله اصابت شده در گردنش بود، نه گلوله کمرش.» (مصاحبه با رادیوفردا، ۲۸ مرداد ۱۳۸۸)

فشار بر خانواده‌ها

خانواده‌های کشته‌شدگان و زندانیان در امان نبوده‌اند و مورد بازداشت و تهدید واقع شده‌اند. نامزد ندا آقاسلطان و برادر کیانوش آسا تنها برخی از نمونه‌های بازداشت اعضای خانواده کشته‌شدگان هستند. حتی مادران عزادار امکان گردهمایی در یک پارک عمومی را بدون دخالت ماموران پیدا نکرده‌اند و بعضا به طور گروهی (۱۵ تن از آنان) یک‌باره بازداشت شده‌اند. (موج سبز، ۱۴ آذر ۱۳۸۸) حد بالای رفتار غیرانسانی حکومت با خانواده‌های کشته‌شدگان درخواست پول برای تحویل اجساد به آنها بوده است. از خانواده‌های قربانیان تیراندازی‌های خیابانی نیز درخواست پول گلوله شده بود. همچنین یکی دیگر از اعضای خانواده قربانیان را به عنوان گروگان بازداشت می‌کردند تا مراسم نگیرند و به کسی خبر ندهند.

شکنجه و تجاوز

چند گزارش در مورد بازداشتگاه‌ها از زبان بازداشت‌شدگان عمق فاجعه یعنی شکنجه‌ها و تجاوزها و قتل زندانیان را بیان می‌کند: «دو هفته در بازداشت لمپن‌ها» (سایت موج سبز آزادی، ۱۹ مرداد ۱۳۸۸)، «در کهریزک آب را می‌لیسیدیم» (سایت روز، هفت مرداد ۱۳۸۸)، «مشاهدات یک شاهد عینی از فجایع کشتارگاه کهریزک» (موج سبز آزادی، ۲۰ مرداد ۱۳۸۸)، «گزارش تکان‌دهنده يک پزشک از يک مورد تجاوز جنسی در زندان» (خبرنامه گویا، ۲۹ مرداد ۱۳۸۸) و «رفتارهای شنیع با یک روحانی منتقد». (نوروز، ۲۲ مرداد ۱۳۸۸) در زمان بازداشت نیز رفتارهایی غیرانسانی با بازداشتی‌ها صورت گرفته است: «يک مادر و دختر بازداشتی در حضور هيئتت نمايندگان مجلس گفته‌اند که وقتی بازداشت شده‌اند به آنها گفته شده خم شوند و دو مرد داخل ون و در تمام طول مسير روی کمر آنها نشسته‌اند. هاله سحابی هم که در آن ديدار حضور نداشته و در آن زمان هنوز در بند ۲۰۹ نگهداری می‌شده بعدها گفته همراه او دختری بازداشت شده که يک مامور مرد لباس‌شخصی داخل ماشين روی پای او نشسته بوده است». (از بازداشتگاه بسيج تا بند قرنطينه؛ خاطرات يک دختر بازداشتی، ميدان زنان، هفت شهریور ۱۳۸۸)

خشونت بی‌سابقه در انظار عمومی

گرچه این سطح از خشونت در دوران آیت‌الله خمینی در ملاء عام و در دوران آیت‌الله خامنه‌ای در زندان‌ها رخ داده بود، در بیست سال حکومت خامنه‌ای، علی‌رغم در کار بودن دستگاه سرکوب وی در همه حال و بی‌رحمی همیشگی وی و منصوبانش تاکنون به صحنه‌ عمومی نیامده بود. ظاهرا احساس خطر حکومت در بالاترین مرحله قرار داشته است. (عراقی، فرمانده‌ سپاه محمد رسول‌الله وضعیت حکومت را در روزهای پس از انتخابات «قرمز» اعلام می‌کند: خبرگزاری فارس، هفت مرداد ۱۳۸۸)

عدم تحویل اجساد

به گزارش هیأت منتخب نامزدها برای حمايت از آسيب‌ديدگان، اسامی ۶۹ نفر از معترضين کشته شده و دست‌کم ۲۴۵ معترض بازداشت‌شده اعلام شده است. (علیرضا بهشتی، رادیوفردا، ۲۰ مرداد ۱۳۸۸) پیکر منجمد بسیاری از کشته‌ها به خانواده‌ها تحویل داده نشده و پس از چندین هفته نگهداری در سردخانه‌های صنعتی توسط ماموران امنیتی دفن شده‌اند. روز ۲۱ تير از میان جوازهای دفن صادر شده در قبرستان بهشت زهرا ۲۸ جواز بدون ذکر نام و نام خانوادگی صادر شده و همگی در قطعه ۳۰۲ به خاک سپرده شده‌اند. ۲۴ تيرماه نيز ۱۶ جواز دفن با شرايط فوق صادر شده است. (نوروز، ۳۰ مرداد ۱۳۸۸)

خشونت کور و گسترده

زندان گوآنتانامو علی‌رغم بدنامی‌اش در مقایسه با کهریزک بر اساس گزارش‌هایی که از آنجا منتشر شده مدینه‌ فاضله است. در زندان گوآنتانامو به هیچ زندانی‌ای تجاوز جنسی نشده است؛ در ابوغریب زندانیان را از آب و غذا محروم نمی‌کردند و هر چند ساعت برای تنبیه جمعی آنها با باتوم و کابل و زنجیر به جان‌شان نمی‌افتادند؛ پیکر بی‌جان زندانیان گوآنتانامو و ابوغریب با دندان‌های خرد شده و صورت له شده و بدن‌های کبود و شکاف خورده به خانواده‌های آنها تحویل داده نشده است (گزارش حسین علایی در مورد محسن روح‌الامینی از قول پدر وی، سایت ایران امروز، سوم تیر ۱۳۸۸؛ همچنین گزارش‌های مربوط به مرگ سهراب اعرابي، محمد كامراني و امير جوادی: سایت موج سبز آزادی، ۲۷ تیر ۱۳۸۸؛ محمدجواد پرنداخ، دانشجوی اصفهانی، موج سبز آزادی، شش شهریور ۱۳۸۸) .

رژیم جمهوری اسلامی و نیروهای بسیجی آن به اسرای بعثی تا این حد از خشونت روا نداشته است. با اعدامی‌های سال‌های دهه‌ شصت نیز پیش از اعدام چنین رفتارهایی نشده بود. این رفتارها بر این نکته گواهی دارند که حکومت صرفا با اتکا بر قوای قهریه و نظریه «برد بر اساس ایجاد رعب و وحشت» امیدوار به بقای خود است و به هیچ وجه نمی‌خواهد یا نمی‌تواند اعتماد عمومی را بازگرداند. حکومتی که خود را دارای آینده و مستقر می‌بیند تا این حد به خشونت کور و گسترده علیه شهروندان معمولی دست نمی‌زند.

منبع: خبرگزاری هرانا









بزن باران که دين را دام کردند . . .

بزن باران بهاران فصلِ خون است
خيابان سرخ و صحرا لاله گون است
بزن باران که بي چشمان ِ خورشيد
جهان در تيه ِ ظلمت واژگون است
بزن باران نسيم از رفتن افتاد
بزن باران دل از دل بستن افتاد
بزن باران به رويشخانهء خاک
گـُل از رنگ و گياه از رُستن افتاد
بزن باران که ديوان در کمين اند
پليدان در لباس ِ زُهد و دين اند
به دشتستان ِ خون و رنج ِ خوبان
عَلمداران ِ وحشت خوشه چين اند
بزن باران ستمکاران به کارند
نهان در ظلمت ، اما بي شمارند
بزن باران ، خدارا صبر بشکن
که ديوان حاکم ِ مُلک و ديارند
بزن باران فريب آئينه دار است
زمان يکسر به کام ِ نابکار است
به نام ِ آسمان و خدعهء دين
بر ايرانشهر ، شيطان شهريار است.
سکوت ِ ابر را گاه ِ شکست است
بزن باران که شيخ ِ شهر مست است
ز خون ِ عاشقان پيمانهء سرخ
به دست ِ زاهدان ِ شب پرست است
بزن باران وگريان کن هوا را
سکون بر آسمان بشکن ، خدارا
هزاران نغمه در چنگ ِ زمان ريز
ببار آن نغمه هاي آشنا را
بزن باران جهان را مويه سرکن
به صحرا بار و دريا را خبر کن
بزن باران و گــَرد از باغ برگير
بزن باران و دوران دگر کن
بزن باران به نام ِ هرچه خوبي ست
بيفشان دست ، وقتِ پايکوبي ست
مزارع تشنه ، جوباران پُر از سنگ
بزن باران که گاه ِ لايروبي ست
بزن باران و شادي بخش جان را
بباران شوق و شيرين کن زمان را
به بام ِ غرقه در خون ِ ديارم
بپا کن پرچم ِ رنگين کمان را
بزن باران که بي صبرند ياران
نمان خاموش ، گريان شو ، بباران
بزن باران بشوي آلودگي را
ز دامان ِ بلند ِ روزگاران









قیام ضد استبدادی ملت ایران در عاشورای 88 (به روایت تصویر)





















گزارش ماهانه (آذر 1388) در مورد نقض گسترده، مستمر و برنامه ریزی شده حقوق بشر در ايران


فعالين ايرانی دفاع از حقوق بشر در اروپا و آمريکای شمالی

گزارش ماهانه(آذر 1388) در مورد نقض گسترده، مستمر و برنامه ریزی شده حقوق بشر در ايران

نهادهای مدافع حقوق بشر ! ايرانيان مدافع حقوق بشر !

در اين گزارش بخش بسيار کوچکی از موارد نقض حقوق بشر در ايران را که توسط اين شبکه گرد آوری شده است به اطلاع می رسانيم:

دانشجویان جلوگیری از اجرای مراسم

1. مراسم 16 آذر دانشگاه شیراز خبرآنلاین13/9/88 2. مراسم 16 آدر کرمان خبرآنلاین 13/9/88 3. مراسم 16 آذر تربیت معلم کرج خبر آنلاین 13/9/88 4. سخنرانی محسن آرمین دانشگاه شیراز گویانیوز 21/9/88 5. جشنواره تکنوازی پیانو دانشگاه تهران پیک ایران 24/9/88

توقیف نشریات دانشجوئی

1. اندیشه آزاد دانشگاه آزاد اسلامی- اراک امیرکبیر 12/9/88 2. نشریه موج نو دانشگاه علم و صنعت تهران امیرکبیر 26/9/88 3. پارس دانشگاه رازی کرمانشاه امیرکبیر 27/9/88

تهدید و ارعاب

1. بدون هویت 40 نفر خانواده دانشجویان دانشگاه بین المللی خمینی قزوین امیرکبیر 18/9/88

ضرب و شتم

1. بدون هویت- دختر دانشگاه بوعلی سینا –همدان فرارو 16/9/88 2. بدون هویت دانشگاه بوعلی سینا –همدان فرارو 16/9/88

حمله به تجمعات دانشجوئی

1. مراسم 16 آذر دانشگاه شهید چهران اهواز امیرکبیر 18/9/88 2. تجمع دانشجوئی دانشگاه صنعتی اصفهان تحول خواهی 23/9/88 3. تجمع دانشجوئی دانشگاه تهران فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران 23/9/88 4. تجمع دانشجوئی دانشگاه بوعلی همدان جرس 23/9/88 5. تجمع دانشجوئی دانشگاه آزاد کرمانشاه امیرکبیر 27/9/88

احضار به کمیته انضباطی

1. بدون هویت 50 نفر دانشگاه آزاد اسلامی نجف آباد نوروز 1/9/88 2. بدون هویت 100 نفر دانشگاه آزاد اسلامی اهواز هرانا 3/9/88 3. بدون هویت 10 نفر دانشگاه خواجه نصیر تهران نوروز 5/9/88 4. بدون هویت 12 نفر دانشگاه ارومیه امیرکبیر 7/9/88 5. بدون هویت 18 نفر دانشگاه صنعت آب و برق (عباسپور) امیرکبیر 6/9/88 6. بدون هویت 20 نفر دانشگاه گیلان هرانا 4/9/88 7. سیاوش رضائیان دانشگاه مازندران بابلسر هرانا 4/9/88 8. بهنام فرازمند دانشگاه مازندران بابلسر هرانا 4/9/88 9. سودابه سعیدی دانشگاه مازندران بابلسر هرانا 4/9/88 10. بدون هویت 3 نفر دانشگاه مازندران بابلسر هرانا 4/9/88 11. مسعود مهدوی فر دانشگاه شیراز امیرکبیر 7/9/88 12. محمد حسینی دانشگاه شیراز امیرکبیر 7/9/88 13. سعید لطیفی دانشگاه شیراز امیرکبیر 7/9/88 14. بدون هویت 12 نفر دانشگاه ارومیه امیرکبیر 7/9/88 15. بدون هویت 30نفر دانشگاه فرودسی – مشهد امیرکبیر 10/9/88 16. بدون هویت 15 نفر دانشگاه بوعلی سینا –همدان هرانا 20/9/88 17. بدون هویت 35 نفر دانشگاه هنر تهران امیرکبیر 22/9/88 18. بدون هویت 20 نفر دانشگاه آزاد تبریز هرانا 23/9/88 19. بدون هویت 50 نفر دانشگاه بهشتی-تهران امیرکبیر 24/9/88 20. بدون هویت 10 نفر دانشگاه بین المللی خمینی- قزوین امیرکبیر 26/9/88 21. بدون هویت 30نفر دانشگاه اصفهان هرانا 30/9/88 22. بدون هویت 11 نفر دانشگاه آزاد شهر ری هرانا 30/9/88

احکام صادره کمیته های انضباطی

1. محمد نیکخواه دانشگاه علامه طباطبائی 1ترم محرومیت از تحصیل ادوارنیوز 30/8/88 2. مهرداد طوفی دانشگاه چمران اهواز 1ترم محرومیت از تحصیل امیرکبیر 6/9/88 3. پویا غلامرضائی دانشگاه ارومیه اخراج از دانشگاه امیرکبیر 6/9/88 4. محمد یاسر موسوی دانشگاه ارومیه 1ترم محرومیت از تحصیل امیرکبیر 7/9/88 5. حسام افشار دانشگاه ارومیه 2ترم محرومیت از تحصیل امیرکبیر 7/9/88 6. محمد حسینی دانشگاه شیراز محرومیت از امکانات رفاهی امیرکبیر 7/9/88 7. مسعود مهدوی فر دانشگاه شیراز توبیخ کتبی و 6 ماه محرومیت از تحصیل امیرکبیر 7/9/88 8. بهنام فرازمند دانشگاه مازندران بابلسر 1ترم محرومیت از تحصیل هرانا 4/9/88 9. سعید لطفی دانشگاه شیراز 6 ماه محرومیت از تحصیل امیرکبیر 7/9/88 10. بدون هویت 50 نفر دانشگاه ارومیه محرومیت از خوابگاه و امکانات رفاهی امیرکبیر 7/9/88 11. عباس پشمی دانشگاه شهرکرد- 2 ترم تعلیق امیرکبیر 9/9/88 12. علی مرادی دانشگاه شهرکرد- 2 ترم تعلیق امیرکبیر 9/9/88 13. هادی دلبهاری دانشگاه شهرکرد- 2 ترم تعلیق امیرکبیر 9/9/88 14. مریم ملک شعبانی دانشگاه شهرکرد- 2 ترم تعلیق امیرکبیر 9/9/88 15. آرمان اسعد دانشگاه شهرکرد- 1 ترم تعلیق امیرکبیر 9/9/88 16. عقیل اسفندیارپور دانشگاه شهرکرد- 1 ترم تعلیق امیرکبیر 9/9/88 17. محمد حیدرزاده دانشگاه شهرکرد- 1 ترم تعلیق امیرکبیر 9/9/88 18. سعید سپاهی دانشگاه شهرکرد- 1 ترم تعلیق امیرکبیر 9/9/88 19. میلاد اسدی دانشگاه خواجه نصیر تهران 2ترم محرومیت امیرکبیر 10/9/88 20. مهناز ربانی دانشگاه خواجه نصیر تهران 2ترم محرومیت امیرکبیر 10/9/88 21. رها لک دانشگاه خواجه نصیر تهران 2ترم محرومیت امیرکبیر 10/9/88 22. بهنام صفری دانشگاه خواجه نصیر تهران 1ترم محرومیت امیرکبیر 10/9/88 23. پویان کرمی دانشگاه خواجه نصیر تهران 1ترم محرومیت امیرکبیر 10/9/88 24. بدون هویت (6 نفر) دانشگاه پیام نور –مشهد 1 ترم محرومیت هرانا 10/9/88 25. بدون هویت (6 نفر) دانشگاه پیام نور –مشهد 2 ترم محرومیت هرانا 10/9/88 26. بهروز علوی محرومیت از خوابگاه- تربیت معلم تهران امیرکبیر 12/9/88 27. سینا حسینی محرومیت از خوابگاه- تربیت معلم تهران امیرکبیر 12/9/88 28. محمد قدس محرومیت از خوابگاه- تربیت معلم تهران امیرکبیر 12/9/88 29. امین خسروی اخراج از دانشگاه - دانشگاه یاسوج هرانا 14/9/88 30. مسعود موسوی اخراج از دانشگاه – دانشگاه یاسوج هرانا 14/9/88 31. سامان تقوی 2 ترم تعلیق- دانشگاه یاسوج هرانا 14/9/88 32. صابر میری 2 ترم تعلیق- دانشگاه یاسوج هرانا 14/9/88 33. علی حسینی 2 ترم تعلیق- دانشگاه یاسوج هرانا 14/9/88 34. حامد حیدری 1 ترم تعلیق- دانشگاه یاسوج هرانا 14/9/88 35. حامد وکیلی 1 ترم تعلیق- دانشگاه یاسوج هرانا 14/9/88 36. احسان ستابنده 1 ترم تعلیق- دانشگاه یاسوج هرانا 14/9/88 37. بهنام اندک 1 ترم تعلیق- دانشگاه یاسوج هرانا 14/9/88 38. حسین موسوی 1 ترم تعلیق- دانشگاه یاسوج هرانا 14/9/88 39. محمد باقر حسینی 1 ترم تعلیق- دانشگاه یاسوج هرانا 14/9/88 40. بدون هویت 6 نفر 1و2 ترم تعلیق- دانشگاه آزاد نجف آباد نوروز 14/9/88 41. بدون هویت 26 نفر اخذ تعهد کتبی مبنی بر عدم شرکت در مراسم 16 آذر- دانشگاه کرمان امیرکبیر 14/9/88 42. سمانه شاملو 2 ترم تعلیق-دانشگاه فردوسی مشهد امیرکبیر 21/9/88 43. پریسا خیام دار 2 ترم تعلیق-دانشگاه فردوسی مشهد امیرکبیر 21/9/88 44. ارشام دامغانی 2 ترم تعلیق-دانشگاه فردوسی مشهد امیرکبیر 21/9/88 45. حسین قابل 2 ترم تعلیق-دانشگاه فردوسی مشهد امیرکبیر 21/9/88 46. محمد کمیلی 1 ترم تعلیق-دانشگاه فردوسی مشهد امیرکبیر 21/9/88 47. بدون هویت 3 نفر 2 ترم تعلیق-دانشگاه تبریز هرانا 23/9/88 48. بدون هویت 15 نفر محرومیت از خوابگاه-دانشگاه بهشتی تهران امیرکبیر 24/9/88 49. مقداد محزونی اخراج از دانشگاه هنر تهران امیرکبیر 25/9/88

بازداشت توسط نهادهای امنیتی

1. پیام قزوینی دانشگاه بین المللی خمینی قزوین امیرکبیر 3/9/88 2. فرهاد فتحی دانشگاه بین المللی خمینی قزوین امیرکبیر 3/9/88 3. سعید ساکیان دانشگاه بین المللی خمینی قزوین امیرکبیر 3/9/88 4. حمید نیکخواه دانشگاه علامه طباطبائی تهران امیرکبیر 4/9/88 5. آرش خاندل دانشگاه ایلام بامداد 5/9/88 6. مراد باصره دانشگاه ایلام بامداد 5/9/88 7. سعید کلانکی تهران هرانا 9/9/88 8. میلاد اسدی دانشگاه خواجه نصیر تهران هرانا 9/9/88 9. میلاد فدائی دانشگاه آزاد واحد تهران هرانا 11/9/88 10. محمدیوسف رشیدی دانشگاه امیرکبیر هرانا 12/9/88 11. مهدیه گلرو تهران هرانا 12/9/88 12. وحید لعلی پور تهران هرانا 12/9/88 13. فولاد شمس دانشکده جغرافیایی تهران هرانا 12/9/88 14. فرهاد شرفی دانشگاه تربیت مدرس تهران هرانا 12/9/88 15. بابک غیاثی دانشگاه رازی کرمانشاه هرانا 10/9/88 16. رضا جوشن کرج فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران 10/9/88 17. محمدیوسف رشیدی دانشگاه امیرکبیر –مازندران هرانا 11/9/88 18. وحید لعلی پور فعال دانشجوئی-تهران هرانا 11/9/88 19. ریحانه انصاری فرد دانشگاه گیلان هرانا 15/9/88 20. نسیبه باقری دانشگاه گیلان هرانا 15/9/88 21. موریس باقری دانشگاه گیلان هرانا 15/9/88 22. جاوید حاج همتی دانشگاه خواجه نصیر-تهران امیرکبیر 17/9/88 23. عباس قادری دانشگاه خواجه نصیر-تهران امیرکبیر 17/9/88 24. محمدمحسن موسوی دانشگاه شیراز امیرکبیر 17/9/88 25. سبحانه حیدری دانشگاه شیراز امیرکبیر 17/9/88 26. نجمه رنجبران دانشگاه شیراز امیرکبیر 17/9/88 27. سعید لطفی دانشگاه شیراز امیرکبیر 17/9/88 28. مسعود مهدوی فر دانشگاه شیراز امیرکبیر 17/9/88 29. محمد حسینی دانشگاه شیراز امیرکبیر 17/9/88 30. بدون هویت 7 نفر دانشگاه پیام نور-تهران امیرکبیر 17/9/88 31. مهدی اللهیاری دانشگاه صنعتی شریف-تهران فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران 17/9/88 32. نوید سلطان پور دانشگاه تهران امیرکبیر 17/9/88 33. مجتبی هاشمی دانشگاه تهران امیرکبیر 17/9/88 34. نیلوفر اثباتی دانشگاه تهران امیرکبیر 17/9/88 35. بردیا نجار دانشگاه تهران امیرکبیر 17/9/88 36. طاهر دهخوارقارنیان دانشگاه تهران امیرکبیر 17/9/88 37. مهدی بلخاری دانشگاه تهران امیرکبیر 17/9/88 38. مجید توکلی دانشگاه امیرکبیر هرانا 17/9/88 39. میثم حسینی دانشگاه خواجه نصیر امیرکبیر 18/9/88 40. غلام محمدی دانشگاه تهران امیرکبیر 18/9/88 41. محمدجعفر طهماسبی دانشگاه تهران امیرکبیر 18/9/88 42. امجد کردنژاد دانشگاه تهران امیرکبیر 18/9/88 43. ناصر احمدی دانشگاه تهران امیرکبیر 18/9/88 44. عباس کاکائی دانشگاه تهران امیرکبیر 18/9/88 45. ادریس مولوی دانشگاه تهران امیرکبیر 18/9/88 46. علیرضا مرادی دانشگاه تهران امیرکبیر 18/9/88 47. سجاد مرادی دانشگاه تهران امیرکبیر 18/9/88 48. فرزاد کلبعلی دانشگاه تهران امیرکبیر 18/9/88 49. سهراب کریمی دانشگاه تهران امیرکبیر 18/9/88 50. فرزاو معینی دانشگاه بین المللی خمینی-قزوین امیرکبیر 19/9/88 51. آرمین رجب پور دانشگاه گیلان هرانا 19/9/88 52. فرهاد فرنود دانشگاه صنعتی شریف-تهران هرانا 19/9/88 53. مهدی کلاری دانشگاه صنعتی شریف-تهران هرانا 19/9/88 54. حامد ترک زاده دانشگاه صنعتی شریف-تهران هرانا 19/9/88 55. محسن زارع دانشگاه صنعتی شریف-تهران هرانا 19/9/88 56. رویا رسولی دانشگاه بوعلی سینا –تهران هرانا 20/9/88 57. رامین غیور دانشگاه بوعلی سینا –تهران هرانا 20/9/88 58. فرید زندی دانشگاه بوعلی سینا –تهران هرانا 20/9/88 59. وحید امیری دانشگاه بوعلی سینا –تهران هرانا 20/9/88 60. فائق شکوری دانشگاه بوعلی سینا –تهران هرانا 20/9/88 61. کیان مظفری دانشگاه بوعلی سینا –تهران هرانا 20/9/88 62. رضا جعفری دانشگاه بوعلی سینا –تهران هرانا 20/9/88 63. بدون هویت 70 نفر دانشگاه فردوسی مشهد امیرکبیر 20/9/88 64. مونا شایان دانشگاه علامه طباطبائی تهران امیرکبیر 20/9/88 65. پیام جهانگیری دانشگاه شیراز هرانا 23/9/88 66. افشین کرمیان دانشگاه آزاد تهران هرانا 24/9/88 67. شهرام رستمی دانشگاه آزاد تهران هرانا 24/9/88 68. سعید خسروی دانشگاه شیراز امیرکبیر 24/9/88 69. رضا بنی طبا دانشگاه تهران امیرکبیر 26/9/88 70. حسین مطلوبی دانشگاه گرگان امیرکبیر 26/9/88 71. تقی جعفری دانشگاه گرگان امیرکبیر 26/9/88 72. سامان بزرگی دانشگاه گرگان امیرکبیر 26/9/88 73. مبین عرب دانشگاه گرگان امیرکبیر 26/9/88

برای دیدن ادامه گزارش اینجا کلیک کنید.









مردی که نذر کرده بود پسرش کشته شود اکنون نگهبان آرای مردم است

به دنبال سکوت مصطفی تاجزاده در دادگاه و سخنان وی مبنی بر اینکه "اگردر جریان انتخابات قبلی به شکایت من از احمد جنتی رسیدگی می کردند، امروز با این مشکلات رو به رو نبودیم"، محسن مخملباف، کارگردان سرشناس کشورمان دیروز در نامه ای خطاب به تاجزاده، بایادآوری دیداری با جنتی در زندان شاه، نوشت: "آقای جنتی قسم خورد که علیه شاه اصلا حرف نزده و فقط روضه اباعبدالله خوانده."
متن نامه مخملباف به تاجزاده به شرح زیر است:


مصطفی عزیز!
پیشنهاد ترا برای محاکمه جنتی خواندم و خاطراتی در مورد جنتی برایم زنده شد.
سال 1357 بود.هنوز چند ماه به انقلاب 22 بهمن مانده بود و ما در زندان قصر بودیم.حسین جنتی پسر جنتی هم با ما بود.او پسری مودب، با هوش و مهربان بود. هنوز چشمان معصوم و لبخند همیشگی اش را به یاد دارم. معمولا عصرها از ساعت 4 تا 5 در حیاط کوچک زندان بند (7و8)با هم قدم می زدیم و برای آینده ایران رویا می بافتیم.

یک روز که با حسین جنتی در حال قدم زدن بودم، بلندگوی زندان نام مرا خواند و دوباره به کمیته مشترک که محل شکنجه و بازجویی ها بود بازگردانده شدم. (این زندان اکنون موزه شده است.زندان امروز تو هم روزی موزه خواهد شد) مرا به اتاق بازجویی بردند. وارد اتاق که شدم، نگهبان چشم بند را از چشمم برداشت و روی صندلی نشستم.بازجویم عوض شده بود و این بار رسولی، بازجویی که قد کوتاهی داشت، واز خشونت او در بازجویی ها بسیار بد می گفتند روبرویم بود.سمت راست من، درست روبروی میز بازجو، مردی نحیف الجثه و با ریش بلند نشسته بود که دستهایش لرزه گرفته بود و نمی توانست خودکار را در دست بگیرد. رسولی نگاهی به من انداخت و بعد از چند ناسزا و تهدید، برگه های بازجویی را جلوی من گذاشت. سئوالات روی برگه مربوط بود به فعالیت های سیاسی من در زندان و گزارش هایی که از فعالیت های من توسط ماموران مخفی در زندان رسیده بود.
بعد از چند لحظه رسولی با اشاره به مرد نحیف و لرزانی که در حال لرزیدن بی وقفه بود، پرسید: "اینو می شناسی؟"
به مرد لرزان بهتر نگاه کردم. او را نمی شناختم. گفتم: "نمی شناسم."
رسولی گفت: "این بابای حسین جنتی است که عصرها باهاش توی حیاط زندان قدم می زنین."
این اولین بار بود که من آقای جنتی را می دیدم. ایشان هنوز آیت الله نبود و اسم و رسمی نداشت.
رسولی به او رکیک ترین فحش ها را داد و گفت: "تو که کتک نخورده لرزه گرفتی برای چی روی منبر علیه شاه حرف زدی؟!"
و آقای جنتی قسم خورد که علیه شاه اصلا حرف نزده و فقط روضه اباعبدالله خوانده.
رسولی با فحش به او گفت: "ما نوارتو رو ضبط کردیم. این دفعه ولت می کنم بری، ولی اگه دفعه دیگه از این گه ها بخوری از ریش آویزونت می کنم."
و آقای جنتی می لرزید و قسم و آیه می خورد که غیر از روضه ابا عبدالله بالای منبر حرفی نزده و نخواهد زد.
مدتی بعد که بازجویی های جدیدم تمام شد، به قصر برگشتم و ماجرا را برای حسین جنتی گفتم و اشک او از کنار لبخند همیشگی اش سرازیر شدوگفت: "پدرم را که دیدی، جثه بسیار ضعیفی دارد و طاقت شکنجه ندارد."
سال ها بعد من در حوزه هنری قصه نویس بودم. حوزه هنری که ابتدا توسط هنرمندان جوان به طور مستقل شکل گرفته بود، طبق فرمان خمینی موظف شد زیر مجموعه سازمان تبلیغات باشد. و از آن پس آیت الله جنتی که رئیس سازمان تبلیغات بود، سه شنبه ها برای سرکشی به حوزه هنری می آمد.
دریکی از آن روزها به هنگام ناهاربود که آیت الله جنتی آمد؛در حالی که دست پسر بچه کوچکی را گرفته بود.در آن ایام معمولا ناهار هنرمندان حوزه هنری نان و هندوانه بود.او سر سفره نشست، اما لب به غذا نزد و در حالی که ما ناهار می خوردیم، ایشان در باب حرام بودن موسیقی مشغول صحبت شد.من از مدیر وقت حوزه هنری پرسیدم: "چون نان و هندوانه ناهار ماست، آیت اله جنتی غذا میل نمی کنند؟"
و مدیر حوزه هنری گفت: "ایشان روزه هستند."
گفتم: "نه ماه رمضان است که روزه واجب باشد و نه دوشنبه و پنج شنبه که روزه مستحبی بگیرند، امروز سه شنبه است و من تا به حال درباره روزه سه شنبه نشنیده ام."
مدیر حوزه گفت: "آقای جنتی نذر کرده بوده که اگر پسرش حسین جنتی که فراری است، و روند انقلاب را قبول ندارد، دستگیر یا اعدام شود، ایشان 40 روز روزه شکر بگیرند. دیروز پسرآیت اله، حسین جنتی، در اصفهان کشته شد و این روزه آیت اله جنتی برای شکرگذاری اوست. و این پسر کوچک هم نوه اوست. یعنی پسر حسین جنتی."
چشم های پسر حسین شبیه چشم های حسین معصوم بود و درگوشه لبش همان لبخند همیشگی حسین پیدا بود.مدیر حوزه گفت: "نوه آیت اله هنوز از کشته شدن پدرش خبردارنشده.و قرار نیست به این زودی ها به او بگویند."

مصطفی عزیز!
جنتی در زندان ساواک کتک نخورده و شکنجه نشده، لرزه گرفته بود، اما وقتی نوبت به قدرت رسید، دیگر لرزه و لقوه نگرفت. حتی چشمش را بر خون پسرش بست. او در آن روز سه شنبه، بی آنکه نشانه ای از تاثر از خودش بروز بدهد، تنها در باب حرام بودن موسیقی در اسلام حرف زد.
من او را مقایسه می کنم با آیت اله منتظری که وقتی فرزندش محمد شهید شد، روبروی دوربین تلویزیون با صداقت تمام گریست.
منتظری اگر پسر خودش را دوست نمی داشت، چگونه می توانست زندانیان بی گناه دیگری را که در سال 67 اعدام شدند، دوست داشته باشد و برای اعتراض به ظلمی که بر آن ها شده، دست از رهبری در آینده بردارد.

مصطفی عزیز!
جنتی چشم بستن بر تقلب در انتخابات را از چشم بستن بر خون پسرش و چشم بستن بر ضعف خود در بازجویی های ساواک تمرین کرده است.
کسانی که با من سر آن سفره نان و هندوانه آن روز سه شنبه نشسته بودند همان کسانی بودند که چندی بعد با حکم حضرت آیت الله جنتی به دلیل اعتراض به دور شدن انقلاب از آرمان های اولیه اش از حوزه هنری اخراج شدند.
این گروه 15 نفر بودند. به جز من یکی از آن ها سلمان هراتی بودکه درتصادف ماشین کشته شد. یکی حسن حسینی بود که سال ها خانه نشین شد و دقمرگ شد و یکی قیصر امین پور که این روزها پس از مرگش برای او امامزاده می سازند و در زمان حیاتش با حکم جنتی اخراجش کردند و سالیان دراز مغضوب شد.
مصطفی عزیز!
امروزه نه تنها روح حسین جنتی از دست رفتار پدرش در رنج است، نه تنها قهرمانان در بندی چون تو، از ظلمی که جنتی بر روند دمکراسی ایران کرده است در خشمید، که دیگر خدا از دست او به فریاد آمده است.صدای خشم خدا را از فریاد بندگان خشمگین اش در خیابان های سبز ایران نمی شنوی؟
من اگر جای خدا بودم از آنچه جنتی به نام من انجام داده ست، خدایی ام را پس می دادم .

پژواک ایران: حسین جنتی یکی از اعضای سازمان مجاهدین بود که در خرداد ۱۳۶۱ در درگیری با نیروهای رژیم به شهادت رسید.

منبع: پژواک ایران

جمعه 27 آذر 1388
18/12/2009









سرنوشتی عبرت آموز برای ولایت مطلقه فقیه!


چندی پیش یکی از شبکه های خبری فارسی زبان مستندی پخش نمود از سرگذشت حکومت کمونیستها بر کشور رومانی و عاقبت دیکتاتور دست نشانده شوروی "نیکلای چائوشسکو" که پس از بیست و یک سال حکومت استبدادی اش بر این کشور بدست مردمی که به زعم خود، شیفته جاه و جلال او بودند به سرنوشت همه خودکامگان پیش از خود دچار شد.

گرچه تاریخ بشر بارها و بارها شاهد سقوط حکومتهای دیکتاتوری بسیاری بوده ولی خصوصیت مشترک همه مستبدان و حاکمان خودکامه این بوده که هیچگاه از سرگذشت هم کیشان و هم مسلکان خود در طول تاریخ عبرت نگرفتند و درست در زمانی که خود را در اوج عظمت و اقتدار می پنداشتند به ناگهان از تخت و سریر حکمروائی به زیر کشیده شدند و از آنهمه جلال و شکوه دوران حاکمیتشان جز سرگذشتی ننگین و سرانجامی ننگین تر چیزی بر صفحه تاریخ به یادگار نگذاشتند.
سرگذشت دیکتاتور رومانی که او نیز رهبری یک حکومت ایدئولوژیک همچون حکومت ایران را به عهده داشت از بعد زمانی نزدیکترین صفحه تاریخ به دوران حکمروائی رهبر مذهبی حکومت اسلامی ایران است که او نیز همچون اسلافش خود را به تکرار اشتباهات حاکمان دیکتاتور پیش از خود مشغول ساخته است.
آنچه در رومانی اتفاق افتاد از بسیاری جهات چنان شباهت و نزدیکی با وقایع پس از انتخابات ریاست جمهوری در خرداد 88 در ایران دارد که می تواند هشداری به رهبران جمهوری اسلامی برای عبرت گرفتن از تاریخ باشد اما همانگونه که گفته شد گوئی سرنوشت همه حاکمان مستبد را تاریخ خود از پیش نوشته و تکرار هزارباره این سرگذشت ها نیز مایه عبرت رهبران دیکتاتور نخواهد شد.

آنچه در زیر می آید مطلبی است تحت عنوان "رومانی؛ سقوط يک ديکتاتور" به قلم علیرضا طاهری که در تاریخ ۱۳۸۵/۱۰/۲۷در سایت رادیو فردا منتشر شده است. تشخیص شباهتها میان وقایع ایران پس از انتخابات و آنچه که منجر به سقوط دیکتاتور رومانی شد را به خواننده مطلب واگذار می کنم:

(( «ما ديگر نمی گوييم که حقيقت در انحصار ما است. ما ديگر نمی پنداريم که حق همواره با ما است و هر چه می گوييم هميشه درست است.»

ميخائيل گورباچف، آخرين رهبر شوروی، اين گفته ها را در آخرين ماه سال ۱۹۸۹، در آستانه آخرين دهه قرن بيستم ميلادی بر زبان آورد. اين گفته ها همانند تنها باری که قو به هنگام مرگ سوگسرود سر می دهد، مرگسرود کمونيسم نيز بود. شيپور مرگ کمونيسم دميده شد. طنين اين مرگبانگ در همه جا پيچيد ... همه آن را ميشنيدند، مگر يک تن: نيکلای چائوشسکو، رهبر رومانی، از کهتر ايزدان کمونيسم در اروپای شرقی.


نيکلای چائوشسکو بيست و يک سال بر سرزمين رومانی، زادگاه دراکولا، کنت خون آشام، با مشت آهنين فرمان رانده بود.

نيکلای چائوشسکو را مردم نه به بانگ بلند که پچ پج کنان در خلوت پستوهای امن، خفاش خون آشام ميخواندند اما خود او همانند هر خودکامه ديگری فرياد مردمی را باور ميداشت که در مراسم دولتی او را «رهبر محبوب خلق» ميخواندند. مرا رهبر محبوب می خوانند. نيروهای نظامی، انتظامی و امنيتی به سر من سوگند می خورند. نيکلای چائوشسکو اين چنين گزافه ميگفت.

پايه های کمونيسم که در اروپای شرقی به لرزه درآمد، ديکتاتور کارکشته رومانی، تکرار سقوط آرام آرام حکومتهای کمونيستی در بلوک شرق را در رومانی از جنس قصه های شاه پريان دانست و به پوزخند ياد آوری کرد که اگر روزی درختهای گلابی در رومانی به جای گلابی سيب بدهند حکومت او نيز فرو خواهد پاشيد.

ناآراميهای ضد استبداد و خودکامگی در رومانی بر خلاف ديگر قلمروهای کمونيستی در آغاز بسيار ناچيز بود. اما همانند هر انقلاب ديگری جرقه آتش انقلاب در رومانی در جايی زده شد که هيچ کس به خواب هم نميديد. در يک شهر کوچک مرزی، در شهر "تيمی شوآرا". در اين شهر پرت افتاده، لاسلو توکس، کشيش وابسته به کليسای مجارستان روز دهم دسامبر سال ۱۹۸۹، زير فشار مسوولان حکومت کمونيستی اعلام کرد که ناگزير از مهاجرت است. لاسلو توکس (Laszlo Tokes) ماموران امنيتی کمونيست را به نفوذ در کليسا و به مداخله دين جهانی در امور دينی و معنوی متهم کرده بود. لاسلو توکس، کشيش گمنام در شهر پرت افتاده تمی شوآرا گفت: "... مردمی که در نخستين ساعات گرد آمدند از اعضا کليسای خود ما بودند، از اعضای جماعت مومنان اصلاحگرای تيمی شوآرا (TIMI SOARA) اما بعد ساعت به ساعت بسياری از مردم شهر تيمی شوآرا فارغ از باپتيست، ارتدکس، مجار و کاتوليک بودنشان و فارغ از کيش و آيين و مليتشان به ما پيوستند".


روز نوزدهم دسامبر، ۱۸ آذر، سراسر تيمی شوارا دست به اعتصاب زد.

روز بعد مسئولان حکومتی از جمله شهردار تيمی شوآرا به کليسای کشيش توکس آمدند و از اجتماع کنندگان خواستند که پراکنده شوند. معترضان، آنان را هو کردند و تمامی راههای مجاور کليسا را بستند. آنها فرياد ميزدند: آزادی! آزادی!
به گفته لاسلو توکس مردم انگيزه اوليه اعتراضشان را از ياد برده بودند و اکنون سرنگونی نظام را ميخواستند.

چهارصد کيلومتر دورتر از شهر پرت افتاده تيمی شوآرا، در بخارست، پايتخت رومانی، خبر ناآراميها را به ديکتاتور، به نيکلای چائوشسکو رساندند. او همانند هر خودکامه ديگری دست خارجيها را در پس پرده نا آراميهای تيمی شوآرا ديد.

نيکلای چائوشسکو بر سر ماموران انتظامی و امنيتی اش فرياد زد: "چرا اين معترضان دست نشانده اجنبی را به گلوله نبستيد؟". او زمام امور کليه دستگاهها، نهادها و نيروهای مسلح و امنيتی را شخصاً در دست گرفت و فرمان داد: "گلوله بارانشان کنيد". روز هفدهم دسامبر، ۲۶ آذر، دو روز پس از آغاز اجتماع معترضان، تيمی شوارا به خاک و خون کشيده شد.

کالين مدا (CALIN MEDA)، مهندس کامپيوتر، آن روز خونين را به روشنی به ياد دارد. گلوله ها از بالای سرش ميگذشتند.

همه چيز غير واقعی مينمود. برای کالين مدای ِ جوان واقعيت در پيکری خونين پديدار شد. او ميگويد: "... و بعد اولين قربانی را ديدم که از فرق سر تا نوک انگشتهای پا غرق خون بود. اولين باری که چنين صحنه ای را ميبينيد، به سلاخی خوکها شباهت دارد. باورتان نميشود که يک آدم ميتواند اين همه خون داشته باشد و موقعی که همه در حال فرارند هيچ ناله و فريادی هيچ چيزی نميشنويد... دو نفر آنجا افتاده اند... و اين برای من آخرين تجربه ام در آن روز ... روز هفدهم دسامبر بود".

روز بعد از اين خونريزی، روز دوشنبه، بيمارستانهای تيمی شوارا انباشته از مجروحان بود. ماموران سکوريتاته (securitate)، دستگاه مخوف امنيتی نيکلای چائوشسکو، شماری از کشته شدگان را شتابان و در نهان به خاک سپردند. شماری از جنازه ها را نيز به فرمان چائوشسکو روانه بخارست کردند تا در آنجا بسوزانند و ردی هم از آنها بر جای نگذاردند.

نيکلای چائوشسکو نفسی تازه کرد. از دريچه نگاه او شورش در تيمی شوارا پايان يافته بود. او اکنون با خيالی آسوده ميتوانست به سفر از پيش برنامه ريزی شده اش برود. به ميهمانی به تهران.

همزمان با ديدار نيکلای چائوشسکو و سران جمهوری اسلامی در تهران، ماموران امنيتی رومانی کوشيدند تا آخرين اخگرهای آتش انقلاب و شورش در تيمی شوارای به خون کشيده شده را در زير خاکستر سرکوبی خفه کنند. اما چنين نشد.

روز نوزدهم دسامبر، ۱۸ آذر، سراسر تيمی شوارا دست به اعتصاب زد. شامگاه روز بعد، نيکلای چائوشسکو که از پذيرايی گرم در جمهوری اسلامی به رومانی بازگشته بود در پيامی تلويزيونی ناآراميهای تيمی شوارای داغديده را محصول مداخلات خارجی دانست و از مردم رومانی خواست که نگذارند اين شورشها در جای ديگری تکرار شود.

کالين مدا، شاهد عينی کشتار در تيمی شوارا معتقد است که نيکلای چائوشسکو پس از سفر به جمهوری اسلامی در سخنرانی تلويزيونی اين احساس را پديد آورد که گفتی زمام کارها از دستش رها شده است: " ... به خانه رفتم ببينم چه خبر است و تلويزيون چائوشسکو را نشان ميداد. زنش، گمان کنم وزير کشور و ديگران و يک ياروی ديگر که نميدانم کی بود. اما همه مسوولان و صاحبان مقام دورش را گرفته بودند. چائوشسکو در فضايی پر از ابهت شروع کرد به حرف زدن... شروع کرد به حرف زدن درباره ناآراميهايی که ادامه داشت... درباره دستگاههای امنيتی خارجی که سعی داشتند چنين و چنان بکنند. حرف مشخصی نزد. در همان وقت مرکز تيمی شوارا شهر ديگری بود... به کلی شهر ديگری بود. منظورم اين است که شديداً حس ميکردم که تيمی شوارا در آن لحظه بخشی از کشور ديگری بود". در اين تيمی شوارای ديگرگون، مردم با پرچمهای رومانی در حای که نشان حکومت را از قلب آن پاره کرده و به دور انداخته بودند، سرودهای ميهنی و ملی ميخواندند.

روز بعد، بيست و يکم دسامبر ۱۹۸۹، سی آذر ۱۳۶۸، نيکلای چائوشسکو به دليلی که برای هميشه با خود به زير خاک برد ناگهان از مردم رومانی خواست که برای شنيدن سخنرانی او در قلب شهر بخارست، در پايتخت، گرد آيند. شايد او روی احتشام و جذابيتش بيش از اندازه حساب ميکرد و اميدوار بود با سخنانی دلفريب مردم را به سوی خودش جذب کند. اما در سنگ خاره قطره باران اثر نکرد. دل انقلاب از خارا نيز سنگ تر است.

از سخنرانی نيکلای چائوشسکو در بالکن ساختمان کميته مرکزی حزب کمونيست در بخارست خطاب به انبوه مردم، دقيقه ای بيش نميگذشت که از دل جمعيت، اين جای و آن جای فرياد بر آمد "تيمی شوارا!"... فرياد بر آمد "مرگ بر چائوشسکو!"
پخش زنده و مستقيم راديو – تلويزيونی رهبری با بيست و يک سال سابقه فرمانروايی مطلق و اقتدار بی چون و چرا، به ناگزير، قطع شد و به جای آن سرودهای ميهنی پخش کردند. سه دقيقه بعد، پخش زنده سخنرانی مرد معروف به دراکولا يا خون آشام رومانی از سر گرفته شد. نيکلای چائوشسکو که آشکارا تکان خورده بود کوشيد به سخنرانيش ادامه دهد.
بار ديگر فريادهای خشم صدای او را خاموش کرد. "مرگ بر قدرت مطلقه!"... "تيمی شوارا"... "آزادی! آزادی!"

آتش اعتراض دامان ديکتاتور را گرفته بود. اگر ميماند در همان جا خاکستر ميشد.

نيکلای چائوشسکو ناگزير و ناگهان جايگاه سخنرانی را ترک گفت. بعد از ظهر همان روز، مرکز بخارست، پايتخت رومانی، انباشته از مردمی بود که يک صدا سرنگونی حکومت نيکلای چائوشسکو را ميخواستند.

سراسر بخارست به عرصه درگيری ماموران رسمی و غير رسمی حکومت با مردم بدل شد. درگيريهايی که تا بامداد روز بعد ادامه يافت. در سپيده دم پس از همين درگيريها، راديوی دولتی رومانی از برقراری حکومت نظامی و حالت فوق العاده در سراسر آن کشور خبر داد. اندکی بعد، همين راديو گزارش داد که واسيله ميله آ (VASILE MILEA)، وزير دفاع، بر اثر افشای خائن بودنش خودکشی کرده است.

تا امروز هنوز روشن نيست که واسيله ميله آ را کشتند يا به خودکشی واداشتند اما به نظر ميرسد که اين دست راست نيکلای چائوشسکو فرمان او را برای تيراندازی بی محابا و مرگبار به مردم ناديده گرفته بود. با اعلام اين خبر ارتش نيز به مردم پيوست. مردم تشنه آزادی تار و پود کمونيسم را همراه زنجيرهايی که بر پای آنان بسته بود گسستند. بر ناقوسهای مرگ کمونيسم در سراسر رومانی کوفته شد.

سه روز بعد، روز بيست و پنجم دسامبر، نيکلای چائوشسکو و همسرش اِلِنا را، که او نيز از بلندپايگان حکومت اقتدارگرای رومانی بود به دنبال محاکمه ای کوتاه زير آتش جوخه تيرباران اعدام کردند.

نيکلای چائوشسکو هرگز فرصتی نيافت تا با آسودگی آلبوم عکسهای سفرش به جمهوری اسلامی را ورق بزند. مهمتر از آن، او چنان در قدرت خودش ذوب شده بود که خبر سقوط خونريزی حکومتهای کمونيستی در ديگر کشورهای اروپای شرقی را نيز هرگز به دقت نخوانده بود تا عبرت بگيرد. در حالی که حتی نگاهی به آن چه با نام انقلاب مخملی در چکسلواکی روی داد روشن ميساخت که او در ميان ديکتاتورها تافته ای جدا بافته نيست.))

یکشنبه 15 آذر 1388
06/12/2009









گزارش ماهانه(آبان 1388) در مورد نقض گسترده، مستمر و برنامه ریزی شده حقوق بشر در ايران


فعالين ايرانی دفاع از حقوق بشر در اروپا و آمريکای شمالی :

فعالين ايرانی دفاع از حقوق بشر در اروپا و آمريکای شمالی

نهادهای مدافع حقوق بشر !

ايرانيان مدافع حقوق بشر !

در اين گزارش بخش بسيار کوچکی از موارد نقض حقوق بشر در ايران را که توسط اين شبکه گرد آوری شده است به اطلاع می رسانيم:

بین المللی

1ـ سازمان عف و بین الملل در بیانیه ای نسبت به بازداشت و محاکمه مهدی کروبی بدلیل ارائه گزارشاتی در مورد تجاوز به عنف و شکنجه بازداشت شدگان پس از انتخابات توسط نیروهای امنیتی به دولت ایران هشدار داد و درخواستهای زیر را مطرح کرد: 1- عدم پیگرد مهدی کروبی، صرفا به دلیل ابرازنگرانی از نقض حقوق بشر. 2- اعلام میکند که اگر او برای اعمالی چنین بازداشت شود، سازمان عفو بین الملل او را یک زندانی عقیدتی که صرفا بدلیل اعمال مسالمت آمیز و حق خود مبنی بر آزادی بیان محاکمه می شود، در نظر خواهد گرفت. 3- به مقامات یادآوری می کند که بر اساس قوانین بین الملل، آنها نسبت به گزارش مستقل نقض حقوق بشر و ارائه درمان مؤثر به قربانیان، متعهد هستند. (ادوارنیوز 1/8/88)

2ـ سازمان غیر دولتی "روزنامه نگاران کانادایی برای آزادی بیان" اعلام کرد: این سازمان مفتخر است که ژیلا بنی یعقوب از ایرام روزنامه نگار روسی "نووایاگزتا" را به خاطر شجاعت فوق العاده و غلبه بر مشکلات بزرگ، برای گزارش اخبار، برنده جایزه جهانی آزادی بیان سال 2009 اعلام کند. ژیلا بنی یعقوب سردبیر سایت کانون زنان ایرانی، عضو کمپین یک میلیون امضاء، همکار روزنامه های آزاد-همشهری- خرداد- آفتاب امروز- وقایع و سرمایه نیز بوده است. ژیلا بنی یعقوب پس از دهمین دوره ریاست جمهوری به همراه همسر روزنامه نگارش، بهمن احمدی اموئی بازداشت شد. خانم بنی یعقوب پس از تحمل 60 روز زندان با قرار وثیقه آزاد شد اما همسرش همچنان در زندان بسر می برد. (گویا نیوز 2/8/88)

3ـ وزارت خارجه ایالات متحده طی گزارش سالانه خود درباره "آزادی دینی بین المللی" که میزان احترام به چنین آزادی را در تمامی کشورهای جهان را بررسی می کند اعلام کرد: افغانستان ایران و کره شمالی در زمره کشورهایی قرار دارند که آزادی های دینی در آن بشدت نقض می شود. (صدای آمریکا 4/8/88)

4ـ عفو بین الملل طی اطلاعیه ای نگرانی شدید خود را درباره وضعیت سلامتی دکتر محمد ملکی اینگونه ابراز کرد: دکتر ملکی به خاطر انتقاد مسالمت آمیز از انتخابات ریاست جمهوری در ایران بازداشت شده است. وی 76 سال دارد و از بیماری سرطان پروستات رنج می برد. مقامات امنیتی علت دستگیری وی را دامن زدن به ناآرامی ها و ارتباط با سازمان مجاهدین اعلام کرده اند. این سازمان خواستار آزادی فوری و امکان تماس و دیدار وکیل خانواده وی شدند. (عصرنو 6/8/88)

5 ـ مجمع اقتصادی جهان (برگزار کننده اجلاس داووس) طی گزارشی، شاخص تبعیض جنسی سالیانه در جهان را اعلام کرد. در این گزارش که مواردی نظیر فرصت های اقتصادی و میزان مشارکت زنان، سطح سواد، بحث درمان و طول عمر و میزان مشارکت آنها در عرصه های سیاسی، 4 عنوانی هستند که برای سنجش این شاخص مورد ارزیابی قرار می گیرد. ایران از میان 134 کشور در ردیف 128 قرار گرفته است. (فردا 7/8/88)

6 ـ سوئد به عنوان رئیس دوره ای اتحادیه اروپا با احضار سفیر ایران در استکهلم صدور 4 سال زندان برای حسین رسام، تحلیلگر ارشد سفارت بریتانیا در تهران به عنوان "اقدام علیه فعالیت های عادی دیپلماتیک" توصیف شده است. اتحادیه اروپا این حکم را ناموجه و سختگیرانه خوانده و خواستار تغییر فوری آن شد. (بی بی سی 8/8/88)

7 ـ مالکوم اسمارت مدیر بخش خاورمیانه عفو بین الملل اعلام کرد: بدنبال سخنان علی خامنه ای مبنی بر اينکه هر کس نتيجه انتخابات رازیر سئوال ببرد جرم است؛ این سخنان را پس بگیرد. (صدای آمریکا 8/8/88)

8 ـ مؤسسه مارتین آنالز، جایزه امسال خود را برا "پیگردها و تلاش خود برای دفاع از حقوق زندانیان در ایران" به عمادالدین باقی اهدا نمود ولی بعلت ممنوع الخروج بودن وی، امکان حضور و دریافت جایزه را نیافت. (ایلنا 11/8/88)

9 ـ مهدی پ. از تبريز، محسن ق از شيراز و نعمت صفوی از اردبيل در پرونده های جداگانه ای، در حالی که هیچ شاهدی بر اتهام آنها در دست نیست، به انجام اعمال همجنس گرايانه در زمانی که کمتر از هجده سال داشتند متهم و به اعدام محکوم شده اند. سارا لی ويتسون مدير بخش خاورميانه وشمال آفريقای ديده بان حقوق بشر در اين زمينه گفت: "کشتن افراد برای انچه که در کودکی انجام داده اند اشتباه و زننده است و کشتن انها با ادعای اعمال همجنس گرايی به همان اندازه زننده و اشتباه است. حکومت ايران با اجازه دادن به چنين احکام اعدام بی رحمانه ای پايه ای ترين تعهدات حقوق بشری خود را به مسخره گرفته است. اين سه حکم مجازات اعدام قول هايی را حکومت ايران پيش از اين به جامعه بين المللی و مردمش داده تا مجازات مرگ را برای کسانی که درزمانی کودکی مرتکب جرم شده اند متوقف نمايد نقض می کند. " (گویانیوز 13/8/88)

10 ـ در کمتر از ١٥٠ روز پس از آغاز اعتراضات خیابانی به انتخاب مجدد محمود احمدی نژاد در انتخابات ٢٢ خرداد ماه، دست‌کم ١٠٠ روزنامه‌نگار و وب‌نگاردر ایران بازداشت شده اند که ٢٣ تن از انها همچنان در زندان بسر می برند. اسامی تعدادی از این روزنامه نگاران از این قرار است: فرهاد پولادی گزارشگر خبرگزاری فرانسه، نفیسه زارع کهن همکار بسیاری از روزنامه‌های اصلاح‌طلب و وبلاگ نویس روزمره‌گی‌ها به همراه همسرش حجت شریفی، حسن اسدی زیدآبادی فعال حقوق بشر و وبلاگ نویس آوازنو، نگار سایه روزنامه نگار مستقل و همکار بسیاری از رسانه های آنلاین، هادی حیدری کاریکاتوریست ایرانی و همکار بسیاری از روزنامه های ایران. (گزارشگران بدون مرز 14/8/88)

11 ـ دیده بان حقوق بشر سه مورد تجاوزجنسی در زندان های ایران درباره کسانی که بعد از انتخابات ریاست جمهوری 12 ژوپن دستگیر شده بودند را مستند کرده است و از قوه قضاییه ایران خواست که سریعا به تحقیق درخصوص پرونده های تجاوزجنسی در زندان بپردازد. این سه تن ابراهیم مهتری 27 ساله، ابراهیم شریفی 24 ساله و مریم صبری 21 ساله هستند. سارا لی ویتسون مدیربخش خاورمیانه وشمال آفریقای دیده بان حقوق بشر دراین زمینه گفت: "مدارک رسمی و تصاویری که در خصوص شکنجه مهتری وجود دارند خود بهترین گواه بر آنچه بر وی رفته است می باشند " . وی افزود: "این خجالت آور است که دولت ایران چشمان خود را بر روی شواهد رسمی درخصوص آزار وآذیت شدیدجنسی روی زندانیان که توسط مسوولان زندان صورت گرفته می بندند. " (دیده بان حقوق بشر 15/8/88)

برای دیدن ادامه گزارش اینجا کلیک کنید.

شنبه 7 آذر 1388

28/11/2009